شيخ ذبيح الله محلاتى
22
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
روايات است كه اسماء فرمود : اين آيه را دومرتبه بخوان چون قرائت كرد حضرت فرمود : ( فمن يقتل الناكثين و القاسطين و المارقين ) پس فرمود خاتون خود را بگو كه ارادهء آنها صورت نگيرد و خداى تعالى مرا حفظ خواهد كرد پس برخواست مهياى نماز گرديد و به مسجد آمد و خالد در پهلوى آن حضرت جا گرفت چون ابو بكر بتشهد بنشست در فكر فرورفت و از شدت و سطوت و شجاعت آن حضرت انديشه نمود و از فتنهء اين قضيه هولناك گرديد و ترسيد كه خود در ميان گيردار عرضهء دمار شود و جان از دست آن حضرت بدر نبرد پس پيوسته فكر مىكرد و تشهد را طول مىداد و مكرر مىخواند و از خوف سلام نماز را نمىگفت و چندان تأخير انداخت كه مردم گمان كردند سهوى او را عارض شده پس ندا كرد : « يا خالد لا تفعل ما امرتك به » ! آنوقت سلام نماز را گفت پس حضرت نگاه تندى بخالد نمود فرمود ترا بچه امر كرده بود گفت مرا امر كرده بود كه گردنت را بزنم حصرت فرمود : آيا مىكردى ؟ گفت آرى به خدا قسم اگر پيش از سلام مرا نهى نمىكرد هرآينه ترا بقتل مىرساندم پس حضرت خالد را گرفت و بلند كرد و بر زمين زد كه بيم آن بود استخوان بدنش خورد شود ، مردم بدور او جمع شدند و خالد مدهوش گرديد و در ازار خود پليدى كرد و قادر بر تكلم نبوده و بلاذرى مىگويد كه خالد پيوسته مىگفت : به خدا قسم كه ابو بكر و عمر مرا بدين كار امر كردند بالاخره عمر گفت : قسم به خداى كعبه كه خالد را مىكشد پس اهل مسجد آنچه التماس نمودند در رها كردن خالد مفيد نيفتاد و هركس نزديك مىآمد حضرت نظر تندى به او مىنمود كه به عقب برمىگشت پس ابو بكر فرستاد و عباس بن عبد المطلب را طلبيد و او را شفيع گردانيد عباس آمد و پيشانى حضرت را بوسه داد و آن سرور را به رسول خدا قسم داد تا خالد را رها نمود پس گريبان عمر را گرفت و فرمود اى پسر صهاك حبشيه اگر وصيت رسول خدا و تقدير الهى نبود هرآينه مىدانستى كه كداميك كم ياورتر و كمعددتريم اين را فرمود و داخل خانه شد در آنوقت جماعتى از زنان گفتند بني هاشمي بيرون آمدند و صدا بناله بلند كردند و گفتند يا اعداء اللّه چه زود بود كه كمر عداوت بستيد با اهل بيت رسول خدا و مىخواهيد كه برادر رسول خدا و وصى او را بقتل